العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
54
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
1 - ان تنكرونى فأنا ابن الحسن * سبط النبى المصطفى و المؤتمن 2 - هذا الحسين كالاسير المرتهن * بين اناس لا سقوا صوب المزن 1 - يعنى اگر مرا نمىشناسيد من پسر حسن هستم كه او سبط پيامبر بر - گزيده و امين است 2 - اين حسين است كه نظير شخصى اسير در بين اين مردم مىباشد . خدا كند اين مردم از باران رحمت خدا سيراب نشوند . صورت مبارك وى نظير قرص ماه بود . او جنگ شديدى كرد و با اينكه كودكى بود تعداد - 35 - نفر از لشكر دشمن را به دوزخ روانه كرد . حميد ميگويد : من در ميان لشكر ابن سعد بودم و به اين كودك نظر مىكردم . او داراى يك پيراهن و يك شلوار و نعلينهائى بود كه بند يكى از آنها گمان ميكنم بند نعلين چپ او بود قطع شده بود . عمرو بن سعد ازدى ( به سكون زاء ) گفت : به خدا قسم من به اين كودك حمله مىكنم . من گفتم : سبحان اللَّه ! منظور تو از اين عمل چيست ! ؟ به خدا قسم اگر اين كودك مرا بزند من دست بسوى او دراز نخواهم كرد . اين افرادى كه ميبينى او را محاصره كردهاند برايش كافى خواهند بود . ولى وى گفت : به خدا قسم من اين كار را خواهم كرد . سر انجام وى به آن كودك حمله كرد . او هنوز بر نگشته بود كه با شمشير بر فرق او نواخت و آن كودك به صورت در افتاد و فرياد زد : يا عماه ! امام حسين عليه السلام نظير باز شكارى بسوى او شتافت و صفوف لشكر را پراكنده نمود و مثل شير جنگنده شمشيرى به عمرو كه قاتل قاسم بود نواخت . عمرو دست خود را جلو شمشير آن حضرت گرفت . دست او از آرنج قطع شد . وى فريادى زد و از حضرت قاسم دور شد ! لشكر كوفه حمله كردند تا قاتل قاسم را از دست امام حسين نجات دهند . ولى اسبها بوسيلهء سينه و سم خود بقدرى عمرو بن - سعد را پايمال نمودند كه بجهنم و اصل شد .